تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

امروز دلم گرفته ........نه کاش گرفته بود انگار داره پوسیده می شه........انگار عمرش تموم شده......................

امروز همه چیز بده ........کتابام ..........درسام.........خونه ........ حتی کامپیوتر...........

حتی نوشته هام هم رنگشون رنگ غمه ...........سیاهه...

امروز دیگه مثل دیروز نیست .هیچ وقت هم مثل دیروز و روزای قبل نمی شه چون یه طرف دلم داره از ناراحتی می ترکه.............

مطمئن باش و برو                                                ضربه ات کاری بود

دل من سخت شکست                      و چه زشت به من و سادگی ام خندیدی

به من و قلبی پاک                                                 که پر از یاد تو بود

و به آن قلب یتیم                                       که خیالم می گفت مال تو بود

                                              کاش آدما یه چهره داشتن..................

+ نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم اردیبهشت 1385ساعت 2:56 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

می دونم ....

می دونم اخرش ما هم می شیم مثل امریکایی ها و اروپایی ها................

اخرش می شیم مثل اونا که می شینن پشت سیستم و از هیچی خبر ندارن نه از پدر ..نه از مادر...خلاصه از هیچی چی ....

می دونم که می دونم ولی بازم می شینم پای این سیستم و ...............

می دونین انگار داریم دنبال یه چیزی می گردیم انگار اون چیزه توی این صفحه های اینتر نتی مخفی شده و یا پشت حرفای کسی که داریم باهاش چت می کنیم.

ادم با این اینتر نت نمی دونه چطور رفتار کنه اگه محلش نذاری که بی کار می مونی به قول دوستم می گه خب اگه نریم اینترنت پس چی کار کنیم؟

راست می گه دیگه .....

گاهی خونمون مهمون داریم می شینم پای کامپیوتر (اخه دختر این قوطی الکترونیکی چی داره؟)خودم هم نمی دونم

اولش آدم می گه می رم تو اینترنت اطلاعات می گیرم از دنیا با خبر می شم ولی حالا چی؟

اگه کسی تو ادلیستت چراغش روشن نبود یه سرکی هم به سایتا می زنی .........

اینتر نت یعنی کل جهان در اختیار تو ولی ما چی یاد گرفتیم؟

وقتی کامپیوتر روشن می شه یاهو مسنجر رو می یاری بالا و بعدشم که خودتون

می دونید .............................................................................................چت.

(البته با عرض معذرت از دانشمندان فرهیخته   )

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 7:52 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

امروز شناسنامه های پدر و مادرمون رو  داشتیم  یه نگاهی می کردیم اسم کوچکترین خواهرم توی صفحه بعد نوشته شده بود (خواهرم کلاس اوله)

بعد داداشم با حالت تمسخر و در واقع مثل فیلمای هندی گفت:  تو خواهر ناتنی ماهستی به خاطر همین اسم تورو توی صفحه بعد نوشتن..........و کلی از این حرفا زد که آره تو از یه پدر و مادردیگه ای و ما تو رو قبول کردیم .............ما غش بودیم از خنده و خواهرم با دهن باز و رنگ زرد داشت گوش می داد...........

من که جفتش نشسته بودم بغلش کردم و گفتیم: آخی .....عزیزم.....آره واقعیت تلخیه که نمی شه باورش کرد  و غش غش می خندیدم!!!!!!

آخرش که دید آره انگار درست می گن مثل فنری که از جا در بره زد زیر گریه و دوید توی اتاق خودش.......

آقا ما هر چی می گفتیم بابا غلط کردیم ...الکی گفتیم ...این دختر به خرجش نمی رفت که نمی رفت.....و زار و زار گریه می کرد....

خلاصه داستان به اونجا کشیده شد که پدرمون بدو ....ما بدو ....تموم خونه رو دویدیم ...

البته اینا همش فیلم بود تا یه ذره دل این خواهرمون خوش بشه.............

 

+ نوشته شده در  شنبه سی ام اردیبهشت 1385ساعت 1:57 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

آهای خانما ......آهای آقایون.... بیاین ببینین  چقدر من بد بختم ....

تو عصر تکنولوژی و اینتر نت ... تو عصر  ماشینی روم هوو آوردن ....

خدا بگم چی کارت کنه مرد  !!!!!!!!  خودتون که می دونین کی رو می گم...همون که عاشقم شده ....

این پسر پسر عموی ما چند روزی بود که هی می اومد خونمون (البته شما فکر بد نکنین می اومد با خواهر کوچیکم بازی کنه) این بد بخت فلک زده داشت با خواهرم بازی می کرد که اون یکی خواهر بزرگم بهش گیر داده بود که داماد ما باید دکتر باشه..........

داماد ما باید ماشین داشته باشه...داماد ما باید خونه داشته باشه .....خلاصه اون قدر گفت و گفت و گفت ... تا اینکه شوهر من پشیمون شد و داد کشید: اصلا می دونین چیه؟؟؟؟؟ 

من نمی خوام داماد شما بشم .....اصلا من نگار رو دوست دارم .....

نمی دونید چقدر بده روی آدم هوو بیارن.... نگار دختر دایی منه

اصلا نمی دونم چه ربطی به هم دارن؟؟!!!! پسر پسر عموی من با دختر دایی من؟؟؟؟

می گن خدا جفت می کنه پرت می کنه !!!! من که باورم نمی شد ....

چه می شه کرد؟ قسمت ما هم اینه که تا اخر عمر بیوه بمونیم

خدا ازت نگذره.................

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385ساعت 9:13 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

نمی دونید چی شده!!!!!!!!!   اخه کسی نیست به این بگه تو رو به این کارا چه؟!!!

خب نمی خواد به مغزتون فشار بیارید  خودم می گم چی شده..

برام خواستگار اومده.... 

نمی دونید آدم وقتی می شنوه که دیگه می خواد از خونه پدری بره چه حالی می شه

نمی دونید وقتی که نمی تونه مثل دخترای ناز پرورده تا لنگ ظهر بخوابی چقدر ناراحت

می شه....

وقتی که فکر می کنه  دیگه دوران خوشی تموم شد و باید بره خونه شوهر

واااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااای

بابا من نمی خوام عروسی کنم باید کی رو ببینم؟

می دونید داماد کیه؟؟؟؟؟؟

پسر پسر عمومه  ............ خوش تیپه و خیلی خوشگله  پولدار هم هست  تحصیل کرده هم هست  منتها می دونید تحصیلاتش تا اول ابتداییه....... اخه هفت سالشه

باور نمی کنید ؟به جون خودم راست می گم

عاشقم شده به مامانش گفته : الا و بلا باید ندا زنم بشه!!!!!!

آدم شاخ در میاره .......می دونید منم جوابی بهش ندادم گفتم بذار بچه دلش خوش باشه

                                                                       این داستان عشقی ادامه دارد...............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 11:39 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

باشه...

باشه...

 هر چی تو بگی.....

می مونم...

می مونم و زندگی می کنم....

می مونم با امید زندگی می کنم...

می مونم و با این دنیا می جنگم....

می مونم و سعی می کنم به مردم بگم چطوری زندگی کنن

ولی به هیچ کس نمی گم زندگی با تو چه کرد

می دونی چرا؟!!!!

چون اون موقع دیگه هیچ کس نمی خواد زندگی کنه

دیگه هیچ کس دوست نداره زنده بمونه

به هیچ کس نمی گم تا همه با دل خوش زندگی کنن

تا همه..... نه حداقل چند نفر فکر کنن که زندگی تو این دنیا ارزش داره

قبلا هم گفتم زندگی هیچ ارزشی نداره ولی هیچی تو این دنیا ارزش زندگی رو نداره....

آره...زندگی می کنم

ولی با یه هدف دیگه

با هدف به هدف رسیدن

هر چی می خوای بگو ولی نگو که فراموشت کنم....

به خاطر تو با امید و آرزو به زندگیم ادامه می دم..............

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 8:56 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

پنج وارونه چه معنا دارد؟

خواهر کوچکم از من پرسید!!!!!

                                                                      من به او خندیدم

گفت:خودم دیدم که مهران پسر همسایه پنج وارونه به مینو می داد

                                                                          آنقدر خنده برم داشت که طفلک ترسید

بغلش کردم و بوسیدم و با خود گفتم:

                                                              بعد ها وقتی عشق سقف کوتاه دلت را خم کرد

                                                               بی گمان می فهمی پنج وارونه چه معنا دارد.......

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هفتم اردیبهشت 1385ساعت 12:49 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

یه روز یه ترکه یه مگس رو می گیره و بالهاش رو می کنه

بعد بهش می گه بپر مگسه نمی پره

باز بهش می گه بپر بازم نمی پره

خلاصه کلی اصرار می کنه مگسه نمی پره بعد بر می گرده به جفتیش می گه نتیجه می گیریم وقتی بالهای مگس رو بکنیم مگس کر می شه 

چقدر بی مزه بود   (چی کار کنم دوستای نا باب می گن جک بگو تقصیر من نیست)

(رنگ فونتم آبیه)

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 9:23 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

یافتم !

یافتم!

آن نکته که می خواستمش !

با شکوفایی خورشید و گل افشانی لبخند تو

آراستمش!

تار و پودش را از خوبی و مهر

خوش تر از تافته ی یاس و سحربافته ام

دوستت دارم را

من دلاویزترین شعر جهان یافته ام

تو هم ای خوب من !

این نکته به تکرار بگو

این دلاویزترین شعر جهان را همه وقت

نه به یک بار و به ده بار که به صد بار بگو

دوستم داری ؟ را از من بسیار بپرس!

دوستت دارم را با من بسیار بگو.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 5:55 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

انسان هر چه عمیق تر باشه آروم تره مثل رودخونه.

زندگی هیچ ارزشی نداره ولی در جهان هیچی هم ارزش زندگی رو نداره.

با چهره ی فرشته ها از خواب بیدار می شیم و با چهره شیطان به خواب می رویم.

هر چه قفس تنگتر باشه آزادی شیرینتره.

زنبور تنها پزشکیه که بدون معاینه به مریض آمپول می زنه.

وقتی پول حرف می زنه حقیقت سکوت اختیار می کنه.

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم اردیبهشت 1385ساعت 10:20 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

چند تا جمله بگم اینا رو یه نفر گفته:

این دختره چقدر تنش به سرش می ارزه

یه روز سه روز رفتیم مسافرت

یه بار سه بار خوردم زمین

اینا رو می دونین کی گفته؟؟؟؟؟؟؟؟

(نمی گم که من گفتم)

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 9:17 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

چی می شد اگه هر وقت بخوای دختر و هر وقت بخوای پسر بشی؟ مثلا:

پسر:

جمعه ها و با دوستات پسر بشی و بری بیرون نه اصلا همون شبش هم کافیه و تا ساعت دو شب بمونی بیرون

موقع خیاطی و ظرف شستن و جارو کردن و چه می دونم از این کار بازم بشی وپسر (اخه پسر از این کارا بلد نیست پس کاری با این کارا نداره).

موقع چایی ریختن که کار دختراست بشی پسر.

 

دختر:

موقع نون خریدن که به قول همه کار پسرونه ست خوبه دختر بشی نه؟

وای موقع سربازی بشی دختر حال می ده (بیچاره پسرا)یه دختر ناز و نارنجی که اصلا از خونه بیرون نمی ره چه برسه بخواد بره سربازی .......

موقع خرج زن و بچه در آوردن که کار اصلی پسراس اخی دلم براشون می سوزه !!!!!!

راستی اگه این جوری بود چی می شد؟!!!!!!!!.......................

خدا یه چیزی می دونه که نمی ذاره ما به همه آرزوهامون برسیم

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 9:6 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1385ساعت 8:5 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |