تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

گاهي آدما مي رن ....گاهي مي يان ...هيچ كدومشون هم بي تاثير نيست ....چه اوني كه مي ياد و براي يه مدت تو زندگيت هست چه كسي كه همين الان از راه رسيده .....اشكال نداره ....اوني كه ميري ...ديگه باهات كاري ندارم ....ولي اوني كه مي ياي يا همين الان برو ...يا تو هم مثل بقيه يه دفعه نرو .... چرت و پرت نوشتم نه؟ چي كار كنم ديگه ....گاهي اين انسان مافوق بشر آدم رو مجبور مي كنه همچين حرفايي بزنه ...منتها شما منظور بد نگيرين (جون من ) امسال مدرسه دارن وري وري سخت گيري مي كنه ...در مورد همه چيز ...ما هم كه كم نمي ياريم بد تر گند مي زنيم ....امروز اومدن و با نماينده ها جلسه گذاشتن كه بياين يه راه حلهايي بگيد كه اين بچه ها سر صف صبحگاهي كمتر حرف بزنن ...ماهم كه گردنمون از مو نازك تر....گفتيم چشم و كلي دري وري گفتيم ....بهمون گفتن كه برنامه صبحگاه مال شماست هر كاري بگيد انجام مي ديم ....ماهم كه ماشالا كم رو نيستيم ....من يكي كه از فرصت استفاده كردم و گفتم : به نظر من بايد وقتش كمتر بشه ...چون بچه ها خسته ميشن ....مربيمون يه ذره فكر كرد و گفت: چشم..... باز گفتم به نظرم معاونا نبايد سر صف حرف بزنن ...باز مربيمون يه ذره فكر كرد و گفت : باشه اينم چشم ..... بعد دوباره گفتم....خب خلاصه همش گفتم البته بچه ها هم گفتن ...در نهايت ميشه گفتيم ...آره اين بهتره ... خلاصه نتيجه اين شد كه: 1- وقت كمتر بشه (تا اينكه روزي برسه كه اصلا صف صبحگاهي نداشته باشيم .... اين از نقشه هاي شوم بود ها ) 2- معاونا لطف كنن حرف نزنن (به عبارت ديگه ......) 3-مي تونيم سر صف در مورد فيلم ديشب نظر بديم (حيف كه فيلم نرگس تموم شد ) 4-دبيرامون رو بكشيم سر صف و هر چي مي خوايم ازشون بپرسيم 0 مثلا گيرشون بندازيم كه چرا اين قدر امتحانات رو سخت مي گيري) 5- جك بگيم (البته اينو ضميمش كردن كه :بايد جك ها از شيونات اخلاقي و تحصيلي شما كاهش ندهد ....چي گفتم !!!!) 6- آهان راستي جكها در مورد ترك و لرو كرد و شيرازيا و اصفهانيا و قزوينيا و رشتيا و تهرانيا و ساير شهرهاي عزيز كشورمان ...نباشند (نمي دونم بايد در مورد كي جك بگيم ...مي گم جك در مورد گربه بلد نيستين؟) و مورد آخر هر كس نتونست يكي از اين موارد رو انجام بده .... بياد و چند تا حركت ورزشي (بدون موزونيت ) انجام دهد و برود پي كارش و حقوقش را بگيرد ....
+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام مهر 1385ساعت 2:31 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سفره هاي بي تعارف

وعده هاي تو خالي

شكم ها يي كه به جاي نان گلوله مي خوردند

ساعت هاي عقب مانده

تفريح هاي زنگ خورده در حياط مدرسه

نرده هاي درو شده

بذر هاي عمل نكرده

نخل هاي رواني

عروسك هايي با آرايش نظامي يكدست

بانك ها يي كه خون در حساب ايشان جاريست

ديوار هاي شكست خورده

وكوچه هاي له شده اي

كه خيال بلند شدن ندارند

انگار هيچ وقت چراغان نبوده اند

برادرم بهروز

در خيال هاي پرداخت نشده اش

از اينكه كوچه اي به نامش خواهد شد

چقدر راضي بود

هميشه مي گفت

دلم براي آنهايي كه بي كوچه مي ميرند، مي سوزد

آي كوچه ها ،كوچه ها !

كدامتان تا هميشه بلند مي مانيد ؟

آآي ي.....

كارون خوش گل و لاي !

فسيل فلس ها و رقص هاي له شده را

در زير آوار پل، به موزه نمي برند .

بهزاد زرين پور

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هفتم مهر 1385ساعت 4:29 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

مي دونين چرا عنوان وبلاگم اينه؟نيايش ققنوس؟

 چون هميشه دوست داشتم مثل يه ققنوس باشم ...ققنوسي از دستاي خدا....

مثل يه ققنوسي بعد از چند سال خاكستر بشم و دوباره به وجود بيام ....دوست داشتم وقتي دلم از بدي ها پر ميشد ....وقتي دلم مي گرفت ...وقتي گناها مي اومدن و كنارم رژه مي رفتن .... مثل يه ققنوس بي تفاوت خاكستر مي شدم ...و بعد دوباره زندگي .... زندگي ....زندگي ....زندگي ....

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مهر 1385ساعت 10:21 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

 

سلام ...مادربزرگم از كنارمون رفت ...ولي يادش هميشه تو خونمون مي مونه....كسي كه از وقتي چشمام رو باز كردم اونو كنارم ديدم تا همين چند روز پيش ....سخته...كسي هميشه كنارت باشه بعد يه دفعه بره ...بدون اينكه قبلش فكرش رو كرده باشي كه اگه يه روزي رفت چي ميشه؟.....هنوز هم باور نمي كنيم ...هنوز هم فكر مي كنيم رفته خونه يكي از فاميلامون و زوده زود بر مي گرده .....شايد هميشه منتظرش بمونيم .....و هميشه به يادش هستيم ....قبل از اين اتفاق خيلي برنا مه ها داشتم

كم كم آزمونهاي كنكورم شروع ميشد و بايد درس مي خوندم ....امسال هم كه زيست شده درس اولمون ...يعني درس اول من ...پارسال زياد دوست نداشتم زيست بخونم ولي امسال بايد ببينيد روز شماري مي كنم تا زنگش برسه و خوشبختانه در هفته هشت ساعت زيست داريم .....خلاصه زيست شده عشق من ...ولي بازم مي گم هيچي جاي شيمي رونمي گيره ...قراره يه وبلاگ جديد بزنيم البته وبلاگ تخصصيه در مورد زيسته ...دبيرمون قراره راهنماييمون كنه .....

خلاصه سرمون خيلي شلوغه ...راستي قالب جديدم خوشگل شده؟

از وب نوشت خيلي خيلي ممنونم كه برام اين قدر خوشگلش كرده ...خيلي زحمت كشيده ....فكر كنم زحمت قالب زيستمون هم براي وبنوشت بيفته ....

انشاالله كه حال همتون خوب باشه ...هم دلم براي اين جا تنگ شده و هم شما ....

راستي امشب شب قدره ...تروخدا برام دعا كنيد ...منم قول مي دم براي همتون دعا كنم ...البته قول دعاي مخصوص رو به يه نفر دادم (خودش مي دونه ....فضولي نكنين)حالا انگار خدا منو خيلي تحويل مي گيره كه بخوام دعاي مخصوص هم كنم ولي خب يه ذره كه ما رو هم مي بينه ...فعلا بايد برم ...درس بعدش هم احيا مادربزرگم ...خدانگهدار

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم مهر 1385ساعت 6:44 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام ببخشید چند روزی آپ نکردم ......

گاهی یه مسایلی تو زندگی آدم پیش می یاد که قابل پیش بینی نیست ....و برای من هم یکی از اون مسایل پیش اومد......

کاش می شد آتش دلتنگی ات خاموش کرد ........

                                                                         برای روح مادر بزرگم دعا کنید....

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 7:41 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

درعصر احتمال به سر می بریم

در عصر شک و شاید

در عصر پیش بینی وضع هوا

از هر طرف که باد بیاید

در عصر قاطعیت تردید ، در عصر جدید

عصری که هیچ اصلی ، جز  اصل احتمال یقینی نیست

اما من ، بی نام تو ،

حتی،

یک لحظه احتمال ندارم

چشمان تو ،عین الیقین من ،

قطعیت نگاه تو ، دین من است

من از تو ناگزیرم

من،

بی نام تو ،

می میرم.

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و یکم مهر 1385ساعت 12:3 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

"Oh , Great Spirit"

Oh Great Spirit,

Whose voice I hear in the winds,

And whose breath gives life to all the world,

hear me!

I am small and weak ,

I need your strength and wisdom.

Let me walk in beauty , and make my eyes

ever behold the red and purple sunset.

Make my hands respect the things you have made

and my ears sharp to hear your voice .

 

Make me wise so that I may understand the

things you have taught my people.

Let me learn the lessons you have hidden

in every leaf and rock.

I seek strength , not to be greating than my brother,

but to fight my greates enemy- myself.

Make me alwaya ready to come to you with

clean hands and staight eyes.

So when life fades , as the fading sunset

my spirit may come to you

without shame.

 

NEW WORD

Strength :make sth stronger

Wisdom:being wise

Behold:fnd sth

Respect :being polite to somebody

Sharp:exactly

Seek:try to find or show sth to somebody

Straight:in a good line

Fade: become less bright

Shame: the adjective is ashamed

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم مهر 1385ساعت 5:47 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مهر 1385ساعت 10:49 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

دیدی چقدر روزا زود می گذرن؟ مثل ...در گذرن منظورم باد نیست منظورم بستینه اخه می دونین من تا می یام پاکتش رو باز کنم تموم می شه نمی دونم چرا ؟ تابستون هم عین همین یه بستنی تموم ش و کوله اش رو بست و رفت ......آیه می گه اصلا از امسال خوشم نمی یاد ....الهه هم می گه ...میترا هم می گه ....شیما هم همین طور (پس کی نمیگه؟)می دونین چرا ؟ آخه یه از خدا بی خبری اومده یه بخش نامه صادر کرده که باید دبیرهای مرد از دبیرستانهای دخترونه برن .....بابا این چه کاریه؟ می دونین که ملت ما ملت زوره ....تا زوری بالای سرمون نباشه کاری رو درست انجام نمی دیم ....ماشالا خانمها که زور نمی گن(البته کمی نه )....می مونه دبیرهای مرد که آدم بگی نگی ازشون می ترسه (شمکا این حرفا رو باور نکنین اینا حرفایی که برای بهونه به مدیرمون زیدم .)ولی خداییش من حاضرم قسم بخورم که برعکسه اینه ......اخه ما می تونیم دبیرهای مرد رو یه طوری .......... کنیم ولی خانمها رو .....عمرا ........

حالا جالبش این جاست که اومدن دبیرمجردمون رو نبردن و برعکس دبیر پیر رو البت نسبت به اون مجرده پیره رو گذاشتن .....حالا خداییش خودتون قضاوت کنین

 

 

 

              useless book

+ نوشته شده در  پنجشنبه ششم مهر 1385ساعت 10:34 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

                            
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 6:10 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

Warm hug..
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:27 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

 Cupid Flasher
+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم مهر 1385ساعت 9:21 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام ....خوبین ؟خوشین ؟ سلامتین؟مرسی من خوبم ....اره می گذره دیگه ....ملالی نیست جز کمبود نظرات شما....شوخی کردم حالا قهر نکنین..... .

اولا تبریک می گم هلول ماه مبارک رمضان رو ......چون من خودم خیلی ماه رمضان رو دوست دارم .....منتها فکر کنم این ماه رمضون از همیشه بهتر بشه....

اخه می گن هر چی ادم بزرگتر بشه این مخچه بزرگتر میشه .....البته می گن ها من که خودم تجربه نکردم ....ها ها ها ها ها ها

حالا با اجازه بزرگترا من می خوام از خواص روزه که خودمم نمی دونستمشون براتون بگم:البته خیلی کتابیه نه؟ ولی خوب دیگه چی کار کنیم برای این که یه ذره علمی بشه باید بگم ...

با پیشرفت دانش پزشکی،برخی از پزشکان و متخصصان دریافته اند که امساک از خوردن و آشامیدن ،عالی ترین روش درمانی است،طرح درمان به وسیله روزه بسیار چنان معجزه آساست که به کار بستن آن مسیر ،طرحهاو برنامه های طبی ،علمی و جراحی را تغییر خواهد داد زیراروزه راه تازه ای به روی دانش پزشکی می گشاید و سلاح موثری برای مبارزه با بیماری ها به این دانش می بخشد سلاحی که می توان آن را از راههای گوناگون مورد استفاده قرار داد تا انسان را در مبارزه با علت بیماری ها برای بهبود بیماران به نتیجه مطلوب و آشکار رسانند

خوووووووووووووووب بید؟

و اما مدرسه ها ......شروع شدن ....خبر تازه ای که نیست ها؟ولی خوب ما وبلاگ نویسا هر خبری که هست اگه که صد نفر هم گفته باشن باید بگیم که نگن چقدر وبلاگ این یاروهه عقب افتاده است ...البته بلانسبت شما......در ضمن اون قسمت علمی رو از وبلاگ http://maheramezan.blogfa.com گرفتم البته با اجازه...

 اینم یه عکس از دوران خوش گذرونی....تابستون

                             Enjoy the Weekend!

+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 8:49 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

بابا این داره خودش رو به کشتن می ده.............
+ نوشته شده در  دوشنبه سوم مهر 1385ساعت 2:47 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |