تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

شهادت امام حسین (ع) نماد آزادگی ایثار و جوانمردی و .........

من فقط این جمله رو حفظ کردم .هیچ وقت نتونستم متوجه بشم که آزادگی تو این جمله یعنی چی؟ مگه تمام امامان (ع ) برای آزادگی و جوانمردی و ایثار تلاش نمی کردن ....به نظرم اصلا نمیشه گفت فقط امام حسین (ع) این کارو کردن ........

امام حسین (ع) از دید من یعنی امام حسین . یعنی محرم ......یعنی ایران سیاه پوشیده .....ایران یک دست .....

اون قدر تو محرم شادم که فکر کنم خدا از دستم ناراحت بشه .......

نمی دونم چرا احساس می کنم  خدا محرم رو  برای امروز  و فردا آفریده نه برای قرنها پیش .......

خدا محرم رو آفرید که اگه ما از دنیا خسته ایم ........اگه دلمون گرفته ........ اگه بهونه ای برای شکستن بغضمون نداریم تا می تونیم گریه کنیم .....بدون اینکه کسی علتش رو بپرسه ........

خدا محرم رو آفرید برای شادی کردن .شادی برای گریه کردن .برای با هم بودن ... برای به خدا رسیدن و بوی خدا رو استشمام کردن .......

محرم رو خیلی دوست دارم حتی بیشتر از عیدها.........

 ************

یه نامه سرگشاده برای ساناز عزیزم :

گاهی رفتن خیلی بهتره از موندن .گاهی موندن خیلی بهتره و این مهمه که تو بهترین راه رو انتخاب کنی ...چقدر زمان زود می گذره زود تر از اونی که تصور می کردیم ....... روزایی رو که با هم خندیدیم .با هم گریه کردیم ....باهم شاد بودیم و با هم غصه خوردیم رو همیشه تو ذهنه کوچیکم قاب کردم و یه شیشه کشیدم روش تایه دفعه به خاطر بارون روزگار خیس نشن .....

ساناز به خاطر همه چیزایی که بهم یاد دادی ممنونم  ..... همیشه اون قدرش شاد باش که غصه از بودن خودش خجالت بکشه ..... دوستت داریم و همیشه به یادتیم ......

آذین عزیزم  رفتن یه دوست سخته ولی گاهی نتیجه این سختی خیلی برامون شیرین تر میشه ......منم مثله تو دلم برای ساناز خیلی تنگ میشه ..........

***************

پی نوشت اول : مامانم با رسیدن محرم خیلی خوشحاله چون دیگه ترانه های ایتس ایییییییییییتس ما خفه میشن

پی نوشت دوم : امروز رفتم با مامانم دکتر (نمی دونم این دکتر عضلات بود یا روانشناس ....) مامانم هم که باهاش دوسته از بس میره پیشش . اون قدر با هم حرف زدن که نگو ......هر دوشون درد دل می کردن خداییش خیلی با حال بود مامانم کلی چیز از خودش لو داد تا حالا ندیده بودم این طوری حرف بزنه .....

پی نوشت سوم : من هنوز بلوز نارنجی ام رو می پوشم ................................................و هزاران نقطه دیگه ..........................................................................................................................

+ نوشته شده در  شنبه سی ام دی 1385ساعت 10:51 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام ....... 

امروز خدا باهام حرف زد ..... اون قدر حرف زد که من ساکته ساکت فقط گوش می دادم ..... فقط گوش می دادم و تمام  دنیا رو فراموش کرده بودم .......  بهم گفت خیلی وقته براش نامه نمی نویسم .... می گفت  منتظرم بوده ولی من .......  پیش خودم گفتم خدا نمی دونست که این روزا آوا می یاد که باهام حرف بزنه؟ نمی دونم شاید آوا خودش بدون اجازه می اومد ....... ولی مگه خدا از همه چیز خبر نداره؟

مگه آوا از خدا اجازه نمی گیره؟

خدا دلش گرفت  .

خدا گفت پس من چی؟  نمی خوام باهات حرف بزنم؟ فکر می کنی تو فقط احتیاج داری با کسی حرف بزنی؟

خدا بهم گفت از دستم ناراحت شده که چرا نوشتم " قبلا خدا بزرگ بود و پیدا "  ولی حالا می بینم خدا همیشه بزرگ بوده همیشه پیدا بوده شاید مردمک چشم من اون قدر تنگه که حتی نمی تونم خداي خواب‌هاي معرفت وغارهاي تنهايي رو ببینم ..... خدایا ببخشید .....

یه نامه از طرف آوا به جوانمرد ِ جوانمرد :

برای ققنوس دعا کردی ققنوس داره دوباره متولد میشه .......

خدا با ققنوس هم حرف زد ........

پی نوشت: امروز رفتم  یه بلوز آستین کوتاه نارنجی پوشیدم ..... می خواستم شاد باشم ...... میشه با لباس شاد شد؟  آره چون از لباس هم به خدا راهی است .....

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم دی 1385ساعت 2:40 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

چقدر آدما ضعیفن ......منم آدمم .........

چقدر آدما باید خودشون رو شطرنجی کنن..........

چقدر آدما باید همش حرف بزننن  ........

چقدر  باید همش فکر کنن.....

چقدر باید تو دلشون  یکی یه بادکنک باد کنه و یه دفعه بترکونشدن .........

چقدر باید بغضشون رو تا می تونن قورت بدن .........

چقدر خدا قبلا بزرگ بود و پیدا ....

چقدر ما کوچیک بودیم و ساده ........

دنیا یه عروسک و دختر همسایه .....

 یه بعد از ظهر بود توی کوچه ..

یه  آب نبات مادر بزرگ بود .....

یه نگاه بود به ساعت ....

دنیا مون خراب میشد با قهر کردن ... با نماینده کلاس نشدن ....... با نخریدن عروسکی رو که دوست داری .....

دنیا ....دنیا ....دنیا .......

دنیا بزرگ شد و ما کوچیک موندیم ........ بزرگ شد و ما داریم توش گم می شیم .... خرد می شیم ....له می شیم ..........

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و ششم دی 1385ساعت 10:16 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

گاهی فکر کردن خیلی سخت می شه ...سخت تر از اون چیزی که فکرش رو کنی ....

گاهی فکر کردن میشه غول درون تو ...

چرا آوا به من هیچی نمی گه؟

مگه قرار نبود آوا رو به من بدی تا هر موقع خواستم کمکم کنه؟

نه انگاز دیشب آوا یه چیزی بهم گفت ولی نمی دونم خودش بود یا نه ....

بهم گفت دیگه فکر نکنم .........

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم دی 1385ساعت 12:49 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس 

سلام ..........من الان به خودم خیلی افتخار می کنم ..... اخه ویندوزم رو تازه عوض کردم فارسی نویسم فعال نیست و وردم رو هم هنوز نصب نکردم ولی الان دارم فارسی می نویسم ...اگه گفتین چطوری؟ ..... ببینم کی می تونه حدس بزنه ؟ .......[نیشخند].خب دیگه ماییم .... الکی که ندا نشدیم ........
من که طاقت نیوردم تا بعد از امتحانات آپ نکنم. اخه تا 28 البته برای من فکر کنم بیشتر امتحانا طول می کشن ( به دلایلی که قبلا ذکر شده است امتحانات عقب افتاده اند ).. منم که دختر خوبیم و می دونم که دلتون برام تنگیده میشه گفتم بیام و یه سلااااااااااااااااااامی عرض کنیم  خدمتتون.........
قرار بود بعد از امتحانا بیام و یه آپ کنم در مورد روزای امتحان دیدم بعد از امتحانا که فایده نداره باد الان بگم که این موارد ارزشمند رو رعایت کنین.....
1. والا من خودم وقتی دارم درس می خونم یه دفعه سرم می ره تو کتاب ( یعنی خوابم می بره ) پس یه راهی برای خودم جور کردم که حالا چون شما هم از خودمونین بهتون می گم [نیشخند]
من می رم تو هوای سرد [تشویش] تو حیاط شیر آب یخ رو باز می کنم و ...........وااااااااااااااااااای آدم یخ می کنه ....... خلاصه خواب از کار خودش پشیمون میشه و چییییییییی؟ سرش رو می ذاره پایین و مثله بچه خوبی میره....... ولی بهتون بگم که این کار عواقب داره ....یکیش اینه که اگه زیاد خوابتون می بره این کارو نکنید چون پدرتون در اثر زیاد اومدن پول آب شما رو ..... ( هر کی متناسب با خصوصیات و اخلاق و رفتار و ویژگی ها ی باباش این نقطه چین رو برای خودش پر کنه )
2. وقتی دارین درس می خونین ساعت رو تنظیم کنین روی یه ربع بعد ... هر یه ربع یا نیم ساعت این  کارو کنی ( البته این ساعت باید از اون ساعتا باشه که مامان بزرگا دارن که صداشون تا هفت محله اون ور تر میره....دیییییییییییییییییییییییییییینگ دییییییییییییییییییییییینگ..... نه این جوجه ساعتا که تازه به دنیا اومدن [نیشخند]) خب دیگه اگه خواب هفت پادشاه رو هم می دیدین با این صدای ساعت از خواب نازتان بر خواهید خیزید .........
دیگه چی بگم؟ اوووووم ......... آهان یه کاره دیگه می تونین وقتی حوصله درس خوندن نداشتین یا خوابتون می اومد یا می خواستین کتابات رو تیکه تیکه کنین یا خودتون رو تیکه تیکه کنین یا معلمتون رو تیکه تیکه کنین ویا برگه امتحان رو تیکه تیکه کنین یا ..چه می دونم بابا هر کی رو خواستین تیکه تیکه کنین یا هر چی رو خواستین تیکه تیکه کنین[نیشخند]...بیاین و به وبلاگ من سر بزنین اون موقع دیگه نه تنها خواب از سرتون می پره بلکه عقل هم از سرتون می پرررررررررررره[نیشخند]
[رضایت]
هزار بار گفتم  !!!!!!!!!وقتی من زیاد می نویسم یکی بهم بگه چرا حرف گوش نمی دین بچگان؟ هااااااان؟

پی نوشت اول : فکر کردم  قراره یه اتفاقی تو زندگیم بیفته حالا که فکر می کنم می بینم نه همچین خبری نیست ....................فکر کنم باید خدا رو شکر کنم ....[لبخند]....... نمی دونم
پی نوشت دوم: ........... این بدون شرحه ........ مربوط به یکی از دوستان .....
پی نوشت سوم : داریم غرورمون رو به هم ثابت می کنیم؟ به نظرت کی مغرور تره؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و یکم دی 1385ساعت 11:3 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام

ببخشید انگار نشد آپ نکنم .اصلا می دونین چیه؟ اینو پی نوشت دوم نوشته قبلی در نظر بگیرید

...خخخخخخخخخخخب؟

آخه فقط اومدم بگم خیلی خوشحالم که رئیس جمهور می یاد به شهرمون از صمیم قلب خوشحالم چون فکر می کنم بهترین و لایق ترین رئیس جمهوری باشه که تو ایران بوده البته این نظره منه ها شاید چون خودم هم انتخابش کردم ..

نمی خوام چیزی بگم که باعث بشه خوشحالیم ار بین بره ولی فقط یه چیزی می خوام به اونایی بگم که هر موقع اسم از آقای احمدی نژاد میشه کلی ایراد می گیرن......

ببینم اصلا چرا ما ایرانی ها عادت کردیم که در مقابل سیاستمدارامون جبهه بگیریم؟ تا یکی می یاد یه کاری برای کشورمون انجام بده ...خب دیگه انگار داره خیلی اکشن بازی میشه الانه که با هم دعوا کنیم ......

 پی نوشت اول  : امروز وسط امتحان ادبیات بهمون خبر دادن که به خاطر اومدن رئیس جمهور امتحانای چهارشنبه و پنچ شنبه چی؟ لغو شدن ......

پی نوشت دیم (بلد نیستین بخونین اینه تلفظش  : دیوم) : برای امتحانام دعا کنید کاسه گدایی که یادتون نرفته؟

پی نوشت سیم( اینم مثله بالایی: سیوم) : بازم برام دعا کنید کاسم خالی شده ها .....

پی نوشت چهارم : بعد از امتحانا یه آپ باحال می کنم در مورد اینکه وقتی می خوای درس بخونی و خوابت می بره چی کار کنی ؟

پی نوشت پنجم : خیلی حرف زدم باید برم......

پی نوشت ششم: دفترچه دانشگاه آزادم رو که برای آزمایشی دارم شرکت می کنم افتضاح پر کردم ...( چی کار کنیم دیگه .... ) 

پی نوشت هفتم : راستی اولش نگفتم که الهه مجبورم کرد آپ کنم امروز پشت تلفن دستور داد که برم و آپ کنم دوست نابابه دیگه .....ببینم الهه که اینجا سر نمی زنه هان؟

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه دوازدهم دی 1385ساعت 10:42 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

فکر کنم چند هفته ای از دست من و حرفام راحت باشین آخه قراره برم سفر ... سفر قندهار....

یه سفر خیلی خیلی سخت که فکر نکنم تا آخرش دوام بیارم ولی خب هم آوا هست و هم خدا مگه نه؟

دعا کنین هر دوشون بهم کمک  کنن ... بابا نمی خوام برم سفر شوخی کردم می خوام امتحان بدم خب اینم یه سفره دیگه ولی خب از نوع خوش نگذ شتن ..... فقط یه چیزی می خوام اگه میشه تو کاسه گدایی من یه کیلو دعا بریزین خیلی دعا می خوام ..... اگه هرکدومتون یه کیلو دعا بریزین توی کاسه من دیگه چیزی نمی خوام .... البته اگه دوست دارین ها ........ ( ببخشید ها غلط می کنین دوست نداشته باشین باید بهم بدین زووود آدم که با گدا این طوری رفتار نمی کنه .... خسیس.....)

خب دیگه اینم از آخرین  حرفا زدن های من قبل از امتحانات ..نکنه برین و دیگه بهم سر نزنین ها . هرکی بیشتر اومد بعدا بهش یه جایزه می دم ....... دعا هم یادتون نره ؟آخه من که دختر خوبیم چرا دعا نکنین ؟ هااااااااااااان؟

پی نوشت: یکی از مردم خوب شهرمون رفت پیشه خدا برای روحش دعا کنین .......

این وبلاگ خودشون 

اینم وبلاگ پسرشون

از دوستم هم که این وبلاگ ها رو بهم معرفی کرد خیلی ممنونم

+ نوشته شده در  جمعه هشتم دی 1385ساعت 10:22 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

مریم نمی دانست که عیسایش به آسمان ها عروج خواهد کرد و تا ابدیت بر نخواهد گشت.............
کریسمس مبااااااااااااارک .... مخصوصا به هم وطنای مسیحی از صمیمه  قلبم بهشون تبریک می گم    

 

                       Dancing Christmas Tree

 

                                                      Santa playing the piano

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم دی 1385ساعت 12:42 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |