تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

سلام
 مثله همیشه دیر اومدم ( پررو نشین لطفا..... مثله همیشه اش اغراقه  . حالا من یه چیزی گفتم می خواستم خودم رو شرمنده نشون بدم که البته نیستم ها گفتم شاید شما باور کنین . که شما هم  باور می کنین نه؟)
نمی دونم چطور تشکر کنم از همتون . از آقاعلی که با این همه کار که دارن می یان و به کلبه ام سر می زنن ببخشید من اصلا این هفته وقت نکردم بیام به دهکده ......  باور کنین من اصلا بی وفا نیستم یعنی  هر وقت بیان نت می یام به شما سری می زنم ولی خب الان یه مشکلی داشتم و درسم هم بود  نتونستم بیام .... ولی مطمین باشین در اولین فرصت همون کامنت های  دراز و طولانی و قطور و بلند و . . را حتما خواهم گذاااااااااشت ....
 راستی آقا امیر می گم چه عجب متن  رو خوندی .خیلی تعجب کردم چه خوب شد که یاد آوری کردی  که  سلول های خاکستری ندارم فکر کنم سلول هام صورتی باشن  نظر  crissna  رو که خوندم خیلی خندیدم جدی می گم فکر کنم بعد از مدت ها مثله دیوونه ها خندیدم ... بازم بیا به وبلاگم .منتظرتم
و در آخر از تو هم تشکر می کنم به خاطر اینکه قدم رنجه نفرمودی و به وبلاگم سر نزدی .... دستت درد نکنه. حالا من گرفتار بودم تو  چی؟
اااااااا.راستی یادم رفت می خواستم در مورد ولنتاین  یه چیزی بگم ...  می دونستین روزه 29  بهمن یا فکر کنم 5 اسفند  تو تاریخ ایران باستان روزیه مثله ولنتاین غرب؟ یعنی روزی که عشاق ایرانی به هم هدیه می دن؟
من این روز رو بیشتر دوست دارم یعنی بهتون پیشنهاد می کنم تو این روز هدیه بدین تا با یه تیر دو نشون بزنین ( یا به یه نشون دو تیر بزنین) هم هدیه بدین و دل  دختر  یا پسر مردم یا خواهر مردم یا برادر مردم ( ای بابا مگه خودت خواهر و مادر نداری؟ ) رو شاد کنی و هم یادی از تاریخ ایران داشته باشی ....
خب پس روز ولنتاین ما ایرانی ها  رو به همتون تبریک  می گم حتما تاریخ اصلیش رو می گم ....... امیدوارم  بهتون خوش بگذره ...... راستی یه اسمه خاص هم داره که با تاریخش بهتون می گم اسمش رو .......
خب دیگه خیلی حرفیدم .... 
 سعی کردم پسته شادی باشه ولی فکر کنم همیشه حالت درونی آدم روی نوشته هاش هم اثر می کنه نه؟
الان بیشتر از همیشه به دعاتون نیاز دارم ... برام خیلی دعا کنین خیلییییییییییی . خدایا فراموشم که نکردی ؟
]یادم رفت بگم برای توحید هم دعا کنین .من که خیلی دعا می کنم که مشکلش برطرف بشه ..
+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385ساعت 11:42 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

امروز  می خوام چرت و پرت بنویسم ..... می خوام دیوونه باشم .......اگه دوست داشتین بخونین .......

دیوونه بازی هم خیلی خوبه ها به قول یکی از دوستای خوبه خوبم  آدم باید دیوونه ی  خوب باشه ..... مگه چیه؟ من که یه وقتایی دوست دارم دیوونه باشم ....

 امرزو که تو تاکسی  نشسته بودم  . صدای اذان از تو بلندگوی مسجد  می اومد. یه دختر خوگشل که با مامانش تو تاکسی نشسته بود با اون  لهجه  نازش گفت مامان این صدای کیه؟  مامانش هم که از جواب دادن به سوالاش خسته شده بود ( آخه از اون موقع که نشسته بودیم تو تاکسی همین طوری حرف می زد )  گفت: صدای اذانه ....... یه دفعه دختره زد زیر گریه و گفت من می خوام برم پیش اذان .... حالا کی به این می گفت بابا اذان که کسی نیست ..... ولی به پاک بودنش حسودیم شد .....

مثله دیوونه ها باشی و یه دفعه تو تاکسی بزنی زیر خنده و هیچ کسی نگه زشته بلند بلند نخند .....

بعضی وقتا بعضی دوستا از دست آدم ناراحت میشن ..... اون موقعست که آدم می مونه که چطور باید از دلشون در بیاره ...

مثل دیوونه ها باشی و  بگن این دیوونست دسته خودش نیست .......

بعضی وقتا آدم به گذشته که بر می گرده  دوست داره به اندازه اون موقع ها دیوونه باشه نه به اندازه این موقع ها ... آخه دیوونگی اون موقع ها با بچگی قاتی می شد و   بهتر می شد دیوونه بازی در آورد .  ولی حالا می گن "  دیوونه  " بزرگ شدی

کسی نیست به جای من کارام رو انجام بده ؟ می خوام دیوونه بشم ها ..... 

اصلا دوست دارم  یه  کاغذ پاره بشم یا شاید هم یه  اتد  بدون نوک  یا  اسپیکر کامپیوتر که همش داد بکشه .یا یه ادامه مطلب توی یه پست از وبلاگ الهه که همیشه خالیه  یا یه شال روی گردن  یه دختر کوچولو .یا شاید تابلو عبور ممنوع  که حال همه رو بگیره ....... یه پنجره رو به  غروب  که قدم زدن  آدم ها رو کنار دریا ببینه  ..... اصلا من می خوام  همون دیوونه بشم  یه دیوونه خوب ... کسی اعتراضی داره؟

پی نوشت اول:  کسی لطفا اعتراض نکنه چون این پست رو یه دیوونه خوب نوشته .......

پی نوشت دوم :  چرا جمعه ها این قدر دیر می رسن؟  مخصوصا غروب هاش . یادم نمی یاد  دیوونه خوب  کی بود که  تو غروب جمعه دلش گرفت.....

پی نوشت سوم : بیست و دوم بهمن مبارک البته فقط یه دیوونه  های خوب .....

پی نوشت چهارم :  راستی اون دختره تو تاکسی خیلی خوگشل و ناز بود مثله حرفش .....

پی نوشت پنجم : چقدر پول برای بعضی ها اهمیت داره . باید هم اهمیت داشته باشه . یه چیزی گفتم نه؟

پی نوشت  ششم : برام دعا کنین ...

پی نوشت هفتم :  امروز از همیشه دیوونه تر شدم....... سلول های خاکستری مغزم  امروز بهم فرمان دادن دیوونه باش ولی نشد انگار یه چیزی باعث می شه .....

                                                                                             امضا : دیوونه خوب

                                                                                     ********          *******

                                                                                                    *****

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و دوم بهمن 1385ساعت 11:23 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام علیکم ...حالتان چطور است؟

مرا کسی نساخت ، خدا ساخت ، نه آنچنان  که " کسی می خواست "  ، که من کسی نداشتم ، کسم خدا بود  ، کس بی کسان .

او بود که مرا ساخت ، آن چنان که خودش می خواست ، نه از من پرسید و نه  از آن  " من دیگر" م .

من یک گل بی صاحب بودم . مرا از روح خود در آن دمید و بر روی خاک و در زیر آفتاب تنها رهایم کرد .

" مرا به خودم واگذاشت"

این روزا دارم کتاب  " هبوط در کویر " رو از دکتر شریعتی می خونم . خیلی قشنگه.امیدوارم روحشون شاد باشن .  دیگه فکر نکنم کسی مثله دکتر شریعتی پیدا بشه ......

                                                      **************

خواهرم رفته لباس پنج شش سال پیش رو در آورده  پوشیده .خیلی براش کوچیک شده ... می گه مده.......یاد یه حرفی افتادم که  میگه " به مد پرستان بگویید آخرین مد کفن است " دور از جون خواهره عزیزم .......این ضرب المثل بود هاااااااااااااا ......... الان فرداست که یه جاسوس از اینجا ( خودش می دونه کی رو می گم ) میره و بهش می گه

چند روزه که همش می ریم آزمایشگاه برای المپیاد آزمایشگاه شهر کار می کنیم .این میکروسکوپ ها و اسلاید ها  آدم رو می کشن فکر کنم اگه  تو چشمام نگاه کنین اسپیروژیر و  برش عرضی ساقه گلایل و ذرت و  .... برش عرضی بافت فرانتز خرگوش و  مری و لوله گوارش و پرز معده و ........ هنوز هم بگم؟ ......آهان  خودتون رو هم می بینین .....

راستی طبقه بندی از همه باحال تره می تونم شما رو طبقه بندی کنم ها ...... مثلا شما می تونین جز رده عنکبوتیان  باشین و یا شاید هم خرچنگ ها و میگو ها

می دونین الان چی می خوام بگم ؟ خجالت می کشم آخه .....آخه دیگه روم نمیشه بگم برام دعا کنین که این مرحله رو هم قبول بشم.....

تمریناتم هم شروع شده  از امروز سه شنبه هفته آینده هم مسابقه داریم ....  ( این یعنی چی؟ یعنی دعا کنین دیگه ...زوووووووووود  )

*************

پی نوشت :  آدم یه مدت از اینترنت دور باشه یه ذره سخته ها .......  آخه  این همه خبر و نظر         و.......میرسه برای آدم .خب گیج میشه دیگه نه؟

پی نوشت دوم : ساناز الان کاناداست امیدوارم بهش خوش بگذره  ...... خوش به حالت ساناز چون فعلا

از درس و مدرسه رهااااااااااایی....   از طرف همه بچه ها بهت سلام می رسونم .....

پی نوشت سوم :  و باز هم بدون شرح ..............

پی نوشت چهارم: راستی داریم یه دهکده ایرونی درست می کنیم .فکر کنم در آینده  نتیجه های خوبی بگیریم

 پی نوشت پنجم :نمی دونم انگار دیو های این جهان دارن فرشته های بالای مسجد الاقصی رو می پرونن .... ای کاش می تونستم به فلسطینی ها کمک  کنم ..... شما هم برای اونا دعا کنین ....

+ نوشته شده در  سه شنبه هفدهم بهمن 1385ساعت 1:51 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام یه مطلب نوشته بودم ..... در مورد اتفاق هایی که این چند روزه پیش اومده بود  .باور کنین سیوش کردم توی کامپیوترم ( حتی رو دسک تاپم ) ولی الن هر چی می گردم نیست باورم نمیشه ....... خب خنده دار بود  .... نمی دونم شاید امام حسین ( ع) نخواستن ثبتش کنم  آخه چون خودم هم شک داشتم ........ ما هم می گیم چشم نمی نویسیم .....

ولی همون چیزا رو به زبون خودمان می گوییم :

ماه محرم رو بهتون تسلیت می گم و امیدوارم توی این ماه بتونیم  خودمون رو خوبه خوب بشناسیم کاری که خیلی دوست دارم انجامش بدم ..... بهتون پیشنهاد می کنم که به تحریفات عاشورا یه سر بزنین مطمینم ضرر نمی کنین ..... ای کاش روزی بیاد که عاشورا رو  کاملا و بدون اغراق و تحریف  دوست داشته باشیم ...

دو تا خبر تو این چند روزه بهم رسید که خیلی خوشحال شدم اول اینکه پروژه من و الهه  حمایت مالی شد پروژمون یه ساعت بود برای ناشنوایان

و دوم اینکه تونستم تو المپیاد زیست در مرحله انتخابی رتبه دوم رو بیارم ....... و البته  الهه هم تو شیمی قبول شد ( حسوده دیگه چی کار کنم )

و می دونم که این  ها نتیجه دعای شماست ..خیلی ممنون از دعاهاتون امیدوارم  که  برام دوباره هم کنین ......(چه پرررررررررررررررو )

وای این محرم چقدر دل آدم رو زیر و رو می کنه .......

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم بهمن 1385ساعت 5:2 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |