تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

همیشه آدم قدر سلامتیه خودش رو نمی دونه تا وقتی که مریض نشه .می دونم این جمله ی خیلی تکراری ایه ...ولی یه  اصل خیلی مهمه .ماهم رفتیم بهزیستی .... اولش فکر کردم آسونه .. آسونه که با یه عده انسانی که خودش نمی خواستن مریض بشن یا حتی تو مریض شدنشون دخالت ندارن مواجه بشم ...ولی سخته. وقتی طوری نگاهت کنن که دوست داری زود از اون جا فرار کنی که فکر نکنن بهشون ترحم می کنی .....

 فکر می کنم بعضی هاشون واقعا از دیدن ما خوشحال شدن و بعضی ها واقعا ناراحت ..... ولی اونایی که خوشحال شدن زیاد مهم نیستن . اونایی مهم بودن که ناراحت می شدن ...

خانمی که مربیشون بود می گفت تمام اینها اختلالات ژنتیکی دارن .... هر چند می دونستیم که این طورن .....چون برای درس بیماری های ژنتیکی اونجا رفتیم ولی هیچ وقت فکر نمی کردم داشتن یا نداشتن یه کروموزوم  یا حتی یه نصفه  کروموزوم بتونه این همه یه فرد رو ناتوان کنه .....

اون جا بودیم همش فکر می کردیم چرا باید یه همچین بچه هایی وجود داشته باشن؟ کاش یه ذره سطح آگاهی پدر و مادر ها بالاتر بود . اون وقت هم خودشون راحت تر بودن و هم این بچه های معصوم این همه زجر نمی کشیدن .

موقع برگشتن تو سرویس شعارمون این بود : درس می خواااااااانیم تا این مشکلات رو برطرف کنیم .....

مگه نه آذییییییییییییین؟

*********

و اما فیلم میم مثله مادر و اخراجی ها .بالاخره دیدمشون ... البته اصلا نمی دونستم که اخراجی ها هنوز وارد بازار نشده .اتفاقا به خواهرم گفتم چرا اصلش نیست این که رایت شده .... خلاصه کلی بحث کردیم که چرا این رایته و من می گفتم به نظرم دیدن این فیلم اشکال داره اخه بالاخره یه عده آدم زحمت کشیدن و باید با خرید اصل سی دیش ما این زحمت ها رو جبران کنیم و ازشون حمایت کنیم .....ولی کو گوش شنوا ....

خیلی فیلم قشنگی بود .... خیلی زیاد ... چقدر خوشحال شدم که تونستن این طوری فضای جبهه رو به تصویر بکشن ... کاش می شد این طوری یه ذره از زحمت های اون همه شهید رو جبران کرد ... نمی دونم چرا ولی وقتی فیلم رو دیدم از خودم بدم اومد که نتونستم حتی یه قدر دانی خیلی کوچیک از اونا کنم ....

وقتی فکر می کنم هنوز افرادی هستن که به جای  هوایی رو که ما استشمام می کنیم ماسک رویه صورتشونه و خیلی کم می یان بیرون دلم می گیره . . وقتی که فکر می کنم که هنوز بچه هایی به دنیامی یان که عقب افتاده اند ....مثله همون بهزیستی ای که رفتیم . اون جا مربی می گفت پدرو مادر بعضی هاشون می گن اینا از اثرات بمب های جنگه ......اون وقت من می شینم تو خونه و .... کاش یه نفر مثله دکتر شریعتی هنوز زنده بود ... کاش یکی  بود که اون ندای خفته رو بیدار می کرد و .....

باد ها را می شنوم ....

باد های با طوفان و.... آرامش .....

دست هایم را باد می برد تا نا کجا آباد ....

فکرم ..فکرم ...

 ای باد ....

فکرم را تنها مگذار ......

 

*** جنگ تموم شده .... ولی هنوز آدمای بد تو دنیا هستن که بخوان جنگ کنن ...

فکر می کنم هنوز یه جاهای دنیا کودکا از بیدار شدنشون موقع صبح مطمین نیستن .... هنوز دستایه بچه ها زیر آوار می مونه و فریاد می کشن ....هنوز مادرایی هستن که به فکر بچه ی شیر خوارشونن که چند روز قبل زیر آوار ها موندو بدون هیچ گناهی به بهشت رفت ....

هنوز کسایی هستن که حتی نتونستن با جنگ درونیه خودشون صلح کنن .....

خدایا ...یعنی میشه یه روزی زمین سبز بشه از عشق و محبت؟

خدانگهدار .....................

+ نوشته شده در  پنجشنبه سی ام فروردین 1386ساعت 9:55 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

یک ........ دو .......سه .........بوووووووووووووومب........ سلاااااااااااااام .این صدای اومدن من بود ..

خوووووووووووووووووبین؟ البته مهم نیست نه نه ببخشید خیلی هم مهمه ....

چی شده ؟ فکر کردین من گم شدم که نیومدم .یا شاید هم پرواز؟ نه بابا ما از این شانس ها نداریم .البته مورد اولش شما شانس ندارین و مورد دومش خودم

فکر کنم امروز یه ستاره ی سهیل از آسمون بیفته تو وبلاگم ..مگه نه میترا؟  در هر صورت اگه دیدینش یه کتک مفصل از طرف من ..........

خخخخخخخخخخب.. چی بگم؟ اتفاقای زیادی این چند وقته افتاد.ولی خب نمی تونم که همشون رو بگم ...ببین اصرار نکن که نمی گم ..ااااا .....خب نمی خوام بگم مگه فشولی؟ (همون فضولی)

ولی یه اتفاقه خیلی مهمی که برام افتاد این بود که تونستم بعضی ها رو بشناسم ..یعنی شناخته بودم اونا تونشتن خودشون رو خوبه خوب بشناسن .امیدوارم بتونن به این شناختن خودشون ادامه بدن .....آمین

و اما فردا .قراره به همراه دبیر عزیزمووووون ..بریم مرکز بهزیستی و عقب افتادگان ذهنی ..آآآآآآآاخی .... اون قدر دوست دارم ببینمشون ......البته نمی دونم اونا هم دوست دارن ما رو ببینن یا نه ...می دونین آدم وقتی یه فرقی با بقیه داره دوست نداره بقیه زیاد به اون فرق توجه کنن از طرفی من خودم فکر می کنم که اونا نیاز دارن که ما به دیدنشون بریم .برای اینکه متوجه بشن زیاد فرقی با بقیه ندارن ..... ای کاش مادران و پدر های این بچه ها قبل از اینکه بخوان بچه دار بشن عواقب اون کار رو بررسی می کردن ....ولی خب دیگه خواست خدا بوده ....

فقط دعاغ کنین اونا از دیدن ما ناراحت نشن .راستی می خواستم برم چند شاخه گل بخرم براشون ولی نمی دونم وقت می کنم یا نه .......اگه وقت کنم که خیلی خوبه .....

خب دیگر ....ما بریم که شما ها خیلی مزاحممان شده این  روزتان به خیر باد.....و خدانگهدار

**راستی کسی افتضاح سیصد ( نمی شه گفت فیلم باید بگم افتضاح ) رو دیده؟  من که از دنیا عقبم .تازه فیلم میم مثله مادر رو می خوام ببینم . بعدشم اخراجی ها و احتمالا صد قرن دیگر هم افتضاح سیصصصصصصصصد .....

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386ساعت 5:59 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

همیشه دوست داشتم روزی که صنعت نفت ملی شد بودم و مردم رو می دیدم که چقدر خوشحالن .. هیچ وقت فکرش رو نمی کردم که تو دوره ای که من زندگی می کنم یه همچین چیزی اتفاق بیفته ولی امروز افتاد . انرژی هسته ای هم ملی شد ... خیلی خوشحالم .

ایران ما هم داره از لحاظ علمی  خیلی پیشرفت می کنه ....... خدا رو شکر ....یعنی کشور های دیگه می تونن اینو بفهمن؟    امیدوارم ....

خخخخخخخخخخخب ......... حرفه دیگه ای ندارم ........ فعلا این پست رو تا اینجا تمومش می کنم ولی فکر کنم به این پستم اضافه کنم ....

*********************

صدای باد را می شنوم که کفش هایش را در نهایت صداقت بر زمین نهاده ....

خورشید را بر ابر ها بنگر ....

شب زیباست ...زیبا تر از روشنی ای که مرا در خود می مکد .... روشنی شب را دوست تر دارم .....

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم فروردین 1386ساعت 11:35 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

اینم از این . امتجان زیستمون رو هم دادیم آخیش چقدر اذیت شدم واسه این امتحان خداییش خیلی زیاد بود .... کتابمون خودش یازده فصله ده فصلش رو امتحان گرفته .... اوووووووووف ... خدا رو شکر که تموم شد ..

حالا باید بشینم برای بقیه درسا بخونم فکر کنم بیشتر روزا رو امتحان دارم امتحانای مستمر هم هستن دیگه نمیشه نخوند .... برام دعا کنین ..

چند روز پیش با خودم فکر می کردم یعنی میشه شنبه بعد از ظهر بیاد که من امتحانم رو دادم؟    آخه همه کارا با هم اتفاق افتاده بود فقط دوست داشتم زود بگذره و تموم بشه  حالا می بینم الان شنبه بعد از ظهره ..... تموم شد و رفت مثله بقیه روزای زندگیم ... همیشه روزا زود می گذرن چه ما بخوایم و چه نخوایم ... فقط بعضی روزا هستن که خیلی زود و بعضی روزا خیلی دیر ... به نظر من وقتی شادم روزام زوده زود می گذرن ولی وقتی.......

یه سرمایی خوردم که فکر نکنم تا چند هفته خوب بشم .... ( دختر جان از بس رفتی زیر بارون دیگه ) ولی به نظر خودم ارزشش رو داشت .... من که خیلی زیر بارون رفتن رو دوست دارم.... فقط کافیه مامانم بفهمه چرا سرما خوردم دیگه ..........

راستی امروز آذین یه گل سرخ رز بهم داد خیلی خیلی خوشحال شدم ... به دلایلی که حتی به خود آذین هم نیتونم بگم

*** همیشه اون قدر مقاوم باش که کوه به مقاومتت حسودیش بشه . برای.............

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم فروردین 1386ساعت 8:29 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام حاله شما؟

روز طبیعتتون مبارک ....رفتین بیرون که نه؟ سبزه گره زدین؟ من که گره نزدم ولی می خواستم برای یکی از دوستان بزنم ولی اصلا یادم رفت ..... دیشب رفته بودیم چادر.... ( الان همه می گن چادر ؟ یعنی چی؟) خب باید به عرضتون برسونم که چادر یعنی رفتن به بیرون از شهر و مانند قدیمی ها شب را در چادر خوابیدن .... وای خیلی خوش می گذره . روزا تو طبیعت . کوه..... دشت..... صحرا .. رود.. .. شبا هم آتیش .... ماه.... ستاره ها .. شب...رقصیدن دور آتیش مثل سرخپوستا ...... سیب زمینی و سوسیس سرخ کردن روی آتیش ........ و کلی چیزای دیگه ....

شبای چادر خیلی خوبه خیلی ... یه کاری که می کنیم اینه که یه توپ از پارچه درست می کنیم و چند ساعت می گذاریم توی نفت بعد شبای چادر اونو آتیش می زنیم و میندازیم هوا پسرا هم می دوند دنبالش و اونو با دستشون می گیرن و هر کسی تا هر جایی که تونست پرتش می کنه ..

حتما الان می پرسین دستشون نمی سوزه؟ والا ما این سوالو همیشه ازشون می پرسیم ولی انگار نه انگار . خب دیگه هیچ کدومشون نمی خوان کم بیارن مثله همه پسرا دیگه....

خلاصه اینکه .. حیف شد که تموم شد ..... اتفاق هایه خوبی می افته تو چادر .....

****************

وای باورم نمیشه باید بریم مدرسه ....درسا رو چی کار کنم؟ فقط خدا باید بهم کمک کنه ... برام دعا کنین خیلی .....

*** امیدوارم شما هم مسافرت بهتون خوش گذشته باشه ... خدانگهدار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه سیزدهم فروردین 1386ساعت 10:23 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

TinyPic image

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم فروردین 1386ساعت 11:44 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

کلا به نظر من دعوا و پلیس بازی و هیجان خیلی خوبه ........ جاتون خالی

 دیشب رفته بودیم بیرون ...تو ماشین گرم صحبت کردن بودیم البته صحبت

 که نه خنده ... اونم چه خنده هایی . ماشالا انگار صد سال بود نخندیده بودیم ....

همین طوری که صدای خندمون آسمان ها را می لرزاند..صدایی هیجان انگیز به

 گوشمون رسید ....دی دی دی دی دی دی ... اووووووووووو..... بی بی بی بی

(ببخشیدصدای ماشین پلیس چطوریه؟ باور کنین نمی دونم چطوری بنویسم..)

خیلی با حاااااااااااال بود من همش جیغ می زدم و می گفتم ای ووووووووووووووووول.

آخه نمی دونین که چطوری بود از اون اول خیابون که می اومدن مارپیچ می زدن ...

تا نصفه بدنشون هم اومده بودن بیرون از پنجره و یه مسلسل بزرگ هم دستشون بود ..

خلاصه خیلی صحنه های جالبی بود .....  از جفتمون که گذشتن من ناامیدانه

 گفتم : نمیشه بریم دنبالشون من مطمینم دارن می رن دنبال یه سارقی قاتلی چیزی...

ولی خیلی خواهش مسخره ای بود می دونستم هیچ کس حمایت نمی کنه ...

ولی باورم نشد وقتی که ماشین یه دفعه پیچیدو اییییییییییییییییع پیچید .ها ها ها

 ....... با تمام سرعت می رفتیم دنبال پلیسا .... وای من داشتم می مردم از هیجان

 .....همه جیغ و اد می زدیم ........خیلی هیجان انگیز بود. ولی آخر سری گمشون کردیم

اخه مثلا کی می تونه به ماشین پلیسا برسه؟ ها؟!  ولی خب تا یه جاهایی رفتیم ...

امروز هم خبرش رو شنیدم که دستگیرشون کردن .....

--------------------------------------------------------------------------------------------

***خب دیگه کم کم تعطیلات هم دارن می رن فقط ۴ روز دیگه ..... چقدر زوووووووووود .....

و باز هم باید بریم مدرسه  بهترین از این نمیشه ............................

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نهم فروردین 1386ساعت 8:7 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام حالتون چطوره؟ عیدتون مبارک.......................................

ببینین من چقدر دختر خوبیم که زود به زود آپ می کنم ....   آخه تو تعطیلات آدم دوست داره

 همش بیاد تو وبلاگش بنویسه ....چی کار کردین موقع تحویل سال؟

می دونین می گن هر کی موقع تحویل سال هر کاری کرد تو سال آینده بیشتر همون کارو می کنه .....

 مثلا خونه یکی از اقوام باشی تو اون سال خیلی میری خونشون . یا مثلا بخندی ........چه می دونم

بابا از این حرفا خیلی می گن ..... ولی راست می گن ما یه سال موقع تحویل سال تو راه مسافرت

 بودیم همون سال رفتیم ایران گردی..خیلی جاهای دیگه هم رفتیم  باور کنین من یکی که اصلا تو

خونه بند نبودم .. جدی می گم دیگه حالم از بیرون رفتن به هم می خورد .... خب باور نکنین به من چه؟

بهم  که پول نمی دن که بخوام به زور بگم باور کنین پس یادتون باشه هیچ وقت موقع سال تحویل غز نزنین

 که اون سال نمیشه دیگه تحملتون کرد.......من که امسال موقع تحویل سال نو داشتم قرآن

می خوندم  نامه ی خدا ........

من که احساسه خوبی دارم نسبت به امسال . امیدوارم همین حس همیشه بمونه ...

درس هم که اصلا نخوندم تو تعطیلات  واااااای دیگه این چند روزه بایدشروع کنم به درس خوندن ...

چه دختر بدی شدم ها .....  دعا کنین برام که بشینم مثله یه دخمر خوف بشینم و درس بخونم .

خف؟  (خب؟)  آفلین ( اینم یعنی آفرین )  

اینم اولین پستم تو سال ۱۳۸۶ بود ....... عجله دارم وگرنه کلی حرف داشتم که بزنم ....

 

 *** تو ادامه مطلبم هم یه عکس خوشگل زدم ....

 


بقيه حرف ققنوس
+ نوشته شده در  پنجشنبه دوم فروردین 1386ساعت 5:13 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |