تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

به نظرت ارزش یه آب نبات چقدره؟؟

کوچیک که بودم حاضر بودم کل پولهایی رو که تو دستمه بدم تا مغازه دار یه آب نبات بهم بده ..... اصلا مهم نبود پول این آب نبات خیلی کمتر از اون همه پوله .......!

الان مترسک هایی رو می بینم که حاضرن  به خاطر به دست آوردن پول یه آب نبات  همه آب نبات هاشون رو بدن .......

نه نه .... فقط بهشون بگو بعدا پولش رو بهت می دم ...... همون موقع تمام آب نبات های بچه ها رو ازشون می گیرن .....

مترسک ها گاهی واقعا باورشون میشه که واقعا مترسکن ! مترسک های بدون کلاغ .....

هرکدومشون می خواد کلاغ های مترسک دیگه رو برداره ..... اصلا هم براش مهم نیست که اون مترسک بی کلاغ یه چیز هایی هم می فهمه .....

می فهمه که: مترسک هم مترسک های قدیم !!!!!!

پی نوشت ۱ : آب نبات ها همیشه خوشمزه نیستن ..... شاید آب نباتی که بهت وعده داده شده تلخ باشه ..... مواظب باش ... برا من که دیگه مهم نیست .... فقط : مترسک ها هم مترسک های قدیم !

پی نوشت ۲ : گاهی اتفاق های عجیبی تو زندگی ما می افته . اتفاق هایی که انتظارشون رو نداشتیم ..... خیلی غیر منتظره و غیر عادی ....تولد ..مرگ ....

ولی می دونم که تو ..... تو می تونی بهتر از هر کس دیگه ای با این اتفاق ها دست و پنجه نرم کنی...

اینو مطمئنم....

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت 12:40 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

 زندگي را مي شود در گوي سردي ريخت .....

زندگي را مي شود نوشيد ....

زندگي را مي شود ......

 

هر كسي يه زندگي اي داره ....و هر كسي دوست داره زندگي اي ديگه داشته باشه .... البته بايد بگم بيشتر آدم ها اين طورن ..... بچه ها دوست دارن زود تر بزرگ بشن ... بزرگ ترا مي گن اي كاش هنوز هم كوچيك بوديم .... پدر ها و مادر ها دوست دارن سريعتر بچه ها شون برن دانشگاه و ازدواج كنن ..... دانشجو ها دوست دارن زود تر دانشگاه تموم بشه .... و پيرمرد ها و پير زن ها دوست دارن زود تر عمرشون تموم بشه و از اين دنيايي كه سال ها توش زندگي كردن برن .....

آخر زندگيه همه ما هم همين ميشه ديگه .... رفتن !

و مهم اينه كه ماو چقدر تونستيم كاري كنيم كه هر روز براي رفتن شاد تر بشيم .....اي بابا همش كه در مورد مرگ شد ..... منظورم اينه كه ...... هيچي... .والا هيچ منظوري نداشتم همين طوري گفتم ...يه سري حرفاي تكراري..... مگه نه؟

 

داشتم از تو خيابون رد مي شدم كه يه جعبه ي بزرگ رو وسط خيابون ديدم ..... همش تكون مي خورد ..... يه دفعه دو تا بچه ي كوچولو از توش پريدن بيرون ....... از تعجب شاخ در  آوردم .....  داشتن بازي مي كردن ...... صداي خنده هاشون هنوز تو گوشمه ..... بي خيال ِ بي خيال از هر چيز و از هركسي كه از كنارشون رد ميشه  مي خنديدن .......

 

زندگی را می شود جعبه ای دانست .....

جعبه ای برای کودکی خندان ....

+ نوشته شده در  دوشنبه هجدهم تیر 1386ساعت 0:45 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

چند وقت پیش داشتم یه کتابی می خوندم ... یه کتابی که نه.... کتاب ِزهیر بود  از پائولو کوئیلو ......

نوشته بود  "دوستان واقعی کسانی هستن که وقتی خوشحال و شادی همراه با تو شادی کنن و خوشحال باشن .... ولی کسانی که در غم ها و گرفتاری ها کنار تو هستن اونایی هستن که برای فراموش کردن غم و گرفتاری خودشون با تو همدردی می کنن ....

برای اینکه بگن :آره کسی هست بد بخت تر از من !.... در مواقع غم  گاهی کسانی به سراغت می یان که حتی تا حالا باهاشون حرف هم نزدی کسایی که شاید فقط یه بار دیدیشون ......."

نمی دونم .... من که تا حالا بر عکس این قضیه فکر می کردم ولی حالا به نظرم این جمله هم بد نیست ها  .....نه؟

امتحان ها هم تموم شدن و تابستون رسید ... تابستونی متفاوت با تمام تابستون های قبل و شاید بعد .....که باید تمام انرژی و وقتمون رو برای درس خوندن و تلاش برای کنکور بذاریم ....

* خیلی دوست داشتم زود تر از این ها شهادت حضرت فاطمه (س) رو تسلیت بگم ولی .....نشد !

** اگه کسی رفت مشهد واسه من یکی که خیلی دعا کنه و سلام منو  هم برسونه ....

*** راستی ...... این پستم رو بدون هیچ منظوری نوشتم ها ..... جدی می گم ... فقط مدتی بود رو این جمله فکر می کردم گفتم بنویسم .... همین !

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم تیر 1386ساعت 2:8 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |