سلام ......
خب..... کار این وبلاگ ما هم تموم شد !
اومدم خداحافظی .....
خاطرات خیلی خوبی تو این کلبه داشتم ..... ققنوس من تو این کلبه متولد شد و الان وقتشه که هیزم هاش رو جمع کنه و خودش رو آتیش بزنه ... خاکسترش هم می مونه تا ببینیم کی میشه دوباره متولدش کرد .... !
درسته دیگه ققنوس داره آتیش می گیره ..... ولی هیچج وقت نمی میره ..... ققنوش تنها مجرد دنیا .... نماد زندگی ..... مگه میشه نابود بشه؟
فقط می خواد کوچ کنه .... !
پشت نوشته های یک سالِ این ققنوس هم خنده بود و هم گریه . هم غصه بود و هم شادی ........ گاهی وقتی می نوشتن گریه می کرد و گاهی قهقهه می زد....
دوستای خوبی پیدا کرد و دوستای خوبی رو از دست داد !
فکر می کرد تا همیشه می تونه توی این خونه بمونه و زندگی کنه .... براش نقشه ها کشیده بود .... ولی همیشه یه روزی باید خودش رو آتیش بزنه ..... باید رفت !
از همتون ممنونم .... چه دوستایی که ققنوس بودن و چه اونایی که نبودن .....!
از همه کسانی که نتونستم حرفاشون رو بخونم معذرت می خوام ..... از اونایی که شاید اذیتشون کردم ......
توی این دنیایِ سایه ها دوستای خوبی میشه پیدا کرد ..... مثل یه خانواده .... یه خانواده ی بزرگ که قومیت و ملیت توش معنی نداره .....هر کس از هر نژادی باشه ... از هر ملیتی ...... به شرط پاک بودن عضو این خانواده ست .....
توی این دنیای مجازی چه سخته دل کندن و چه آسون میشه تمام نشونی هات رو پاک کنی .... دقیقا مثل یه سایه می مونی .... یه سایه که هیچ وقت جسم واقعیش رو نمی شه دید .... مثل یه سایه می تونی بیای تو خونه یه نفر و بدون گذاشتن ردپایی از خودت از اون خونه بری .....
حتی می تونی با یه کلیک تمام خونه ات رو ویران کنی ..... این دنیا جای خوبیه برای بوش ها .... چرا به خودشون زحمت می دن .... می تونن تو این دنیا هزار خونه بسازن و در کمتر از یه دقیقه با کلیک روی " حذف " خونه ها رو ویران کنن .....
باز هم از همه ممنونم ......... از دوستای خوبم ....
زندگیتون خوش و خرم باد ..... !!
برای من هم دعا کنید .......
به پایان رسید دفتر ...... حکایت همچنان باقی است .... ! حکایت ما زندگیه .....
تا چند روز دیگه اینجا رو حذف می کنم ......
خدانگهدارتون ......