تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

ادامه می دم !

پی نوشت ۱ : آذین ....

پی نوشت ۲ : خودم .....

پی نوشت ۳ :و ............

پی نوشت ۴: رو حرفم هستم ..... قرار ققنوس آتیش بگیره .... ولی همین جا ..... بهترین جاست .... !

خونش رو هم تا وقتی که زنده ست نگه می داره ..... تا همیشه

پی نوشت ۵ : مرغ عشقمون کجا بود ؟ .....همین ققنوس از سرمون زیاده .... من که این ققنوس رو با صد هزار تا مرغ عشق عوض نمی کنم ..... 

پی نوشت ۶ : آذین خانومی حالا میشه این اعتصابت رو بشکنی؟   ...... ببینم حتما از طرف سازمان سیا مامور شدی من رو گمراه کنی نه؟ ........ من مــــــــــــــــــــــــــــــــــــی دونــــــــــــــــــــــــــــم !

+ نوشته شده در  سه شنبه سی ام مرداد 1386ساعت 0:41 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

سلام ......

خب..... کار این وبلاگ ما هم تموم شد !

اومدم خداحافظی .....

خاطرات خیلی خوبی تو این کلبه داشتم ..... ققنوس من تو این کلبه متولد شد و الان وقتشه که هیزم هاش رو جمع کنه و خودش رو آتیش بزنه ... خاکسترش هم می مونه تا ببینیم کی میشه دوباره متولدش کرد .... !

درسته دیگه ققنوس داره آتیش می گیره ..... ولی هیچج وقت نمی میره ..... ققنوش تنها مجرد دنیا .... نماد زندگی ..... مگه میشه نابود بشه؟

فقط می خواد کوچ کنه ....  !

پشت نوشته های یک سالِ این ققنوس هم خنده بود و هم گریه . هم غصه بود و هم شادی ........ گاهی وقتی می نوشتن گریه می کرد و گاهی قهقهه می زد....

دوستای خوبی پیدا کرد و دوستای خوبی رو از دست داد !

فکر می کرد تا همیشه می تونه توی این خونه بمونه و زندگی کنه .... براش نقشه ها کشیده بود .... ولی همیشه یه روزی باید خودش رو آتیش بزنه ..... باید رفت !

از همتون ممنونم .... چه دوستایی که ققنوس بودن و چه اونایی که نبودن .....!

از همه کسانی که نتونستم حرفاشون رو بخونم معذرت می خوام ..... از اونایی که شاید اذیتشون کردم ......

 توی این دنیایِ سایه ها دوستای خوبی میشه پیدا کرد ..... مثل یه خانواده .... یه خانواده ی بزرگ که قومیت و ملیت توش معنی نداره .....هر کس از هر نژادی باشه ... از هر ملیتی ...... به شرط پاک بودن عضو این خانواده ست .....

توی این دنیای مجازی چه سخته دل کندن و چه آسون میشه تمام نشونی هات رو پاک کنی .... دقیقا مثل یه سایه می مونی .... یه سایه که هیچ وقت جسم واقعیش رو نمی شه دید .... مثل یه سایه می تونی بیای تو خونه یه نفر و بدون گذاشتن ردپایی از خودت از اون خونه بری .....

حتی می تونی با یه کلیک تمام خونه ات رو ویران کنی ..... این دنیا جای خوبیه برای بوش ها .... چرا به خودشون زحمت می دن .... می تونن تو این دنیا هزار خونه بسازن و در کمتر از یه دقیقه با کلیک روی " حذف " خونه ها رو ویران کنن .....

باز هم از همه ممنونم ......... از دوستای خوبم ....

زندگیتون خوش و خرم باد ..... !!

برای من هم دعا کنید .......

به پایان رسید دفتر ...... حکایت همچنان باقی است .... ! حکایت ما زندگیه .....

تا چند روز دیگه اینجا رو حذف می کنم ...... 

خدانگهدارتون ......

+ نوشته شده در  جمعه نوزدهم مرداد 1386ساعت 3:53 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

نمی شه زمین رو به حال خودش رها کرد !

باید متر به متر تو دلش دونه کاشت ....

دونه ها کم کم  بـــــــــــــــــــــــــزرگ می شن و  روزی می رسه که .....

 ما از جلوی یه درخت بزرگ رد می شیم و می گیم : "..... چقدر بـــــــزرگ و زیبا ..... عین دونه هایی که من سال ها پیش کاشتم ......"

ولی........... این درخت همون دونه ای ِ که سال ها پیش کاشتیم و نا امیدانه رهاش کردیم .....

یه نــــــفر دیگه هست که مواظب دونه های ما باشه !!!!!

پی نوشت ۱: دیگه نمی تونی بگی این درخت ِ منه ! بهش دل نبند .....!

پی نوشت ۲ : ....... کاملا خصوصی !

+ نوشته شده در  سه شنبه شانزدهم مرداد 1386ساعت 0:15 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

یه آسمون مشکی  !

با خال های سفید و براق !

میشه پرنده شد ؟

پــــــــ  ــر  نـــ  ـد ه !!

+ نوشته شده در  چهارشنبه دهم مرداد 1386ساعت 1:5 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس 

پیش نوشت : کسی جناب ـ؟ـ رو نمی شناسد؟......؟؟؟؟!!!!! !!!!!

******************

 ـ ااااا .... مواظب باش ..... ماشین داره می یـــــــــــــــاد ....!!!!

ـ مواظبم! .... از کجا فهمیدی؟ ( معلومه خب .... یا سرش رو برگردونده یا صداش رو شنیده .... اینم سواله ؟ ولی خب آدم وقتی حرفی نداره که با یه بچه بزنه بهتره از این سوالای عجیب غریب بپرسه .... بچه ها هم که نمی فهمن که این سوالا عجیب غریبن .... میشه کلی سر کارشون گذاشت ....!!! )

چشماش یه برقی زد و مثل کسایی که می خوان یه چیزی رو که خودشون فقط می دونن توضیح بدن گفت : خب می دونی ! من دو تا چشم پشت سرم دارم ..... همه چیزو از پشت سر می بینم  ..... و منتظر بود که من دو تا شاخ در بیارم .....

و سرش رو برگردوند و گفت : می بینی؟ چشمام رو می بینی .......

ـ آره آره .... چه چشم های قشنگی ...... دارم می بینم ....!!!!

دوباره چشم هاش برقی زد و گفت : نـــــــــــه ! تو نمیشه ببینی ....آخه تا یکی می یاد نگاهشون کنه من غیبشون می کنم .....فقط خودم می تونم ببینیم ....

ـ ااا..... واقعا؟ ..... .....

خواستم بگم آخه نیـــــــــــنی کوچولو .... کی می تونه چشم های خودش رو ببینه .... اونم چشم های پشت ســــــر ! .... ولی خب به دلایل متعدد ِاندکی ( ! ) پشبمون شدم !!!! بهتره دیگه هوس سر کار گذاشتن بجه ها به کله ام نخوره .....

 اصلا من حرفم رو پس می گیرم ..... بیشتر اوقات بچه ها ما رو سرکار می گذارن .....

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هشتم مرداد 1386ساعت 1:27 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس 

میشه پنجره رو باز کرد و یه نفس عمیق کشید .... !

 یه نفس عمیق که هوا تا ته ریه ها نفوذ کنه .... که برای یه لحظه نبود هوا رو احساس نکنی.....

میشه پنجره رو بسته نگه داشت و نور رو محبوس کرد تو هوای بیرون ..... نوری که هر لحظه تق تق می کوبه به شیشه پنجره و سردشه ..... سردشه بیرون از این اتاق بمونه ...... !

 دخترک شونه هاش رو بالا می ندازه و می گه : خب منم سردمه! .... اگه تو بخوای بیای داخل که  سرما رو با خودت میاری .....

....و  باز شروع می کنه به نوشتن .....

و نور نا امید به پشت شیشه تکیه می ده ..... زانوهاش رو تو دستاش گرفت  و از سرما به خودش  لرزید .....

هیچ دخترکی تو این شهر گرمای ِ سرمای ِنور رو نمی خواد .....!

باید شیشه ها را شکست ...... باید راه ها را رفت ....

                                           شیشه برای شکستن است .....

                                                                                 و راه برای رفتن ..... !

پی نوشت : میلاد  حضرت علی (ع) رو تبریک می گم ...... و همین طور روز پدر رو .... هم به پدرهایی که تو این دنیان ....هم تو بهشت ....!

 

+ نوشته شده در  شنبه ششم مرداد 1386ساعت 1:8 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |