تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

باز هم ابر ها اومدن .... ابر های سفید و رگه ای و پنبه ای و .... وقتی  ابر ها رو می بینم یاد دبیر زمین شناسی می افتم ....
گاهی شکل سرما می شن ....گاهی شکل احساس .... گاهی شکل خدا ....
ساکت و آروم میشه زیر آسمون نشست و خدا رو دید ...

زیر باران باید رفت ..... !
اگه بارون بیاد حتما این کارو می کنم آقای سهراب عزیز !
کاش  زود تر بارون بیاد .... بتونم این لباس تابستونه رو در بیارم ...

بارون که باشه همه چی پاک می شه ... زمین .... درخت ها ...آدم ها و .... دل ها !!

     

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم آبان 1386ساعت 3:20 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

خیلی دوست دارم دوباره شازده کوچولو رو بخونم .... ولی ....! احتمالا یا کتابش رو پیدا نمی کنم یا نتونم تا آخرش رو بخونم .... ـ آدم که کنکوری باشه فقط  فرضیه می بافه ... این طوری حداقل می تونه روی بعضی از خواسته هاش پا بذاره ... ـ

دندون درد هم عجب درد بدیه .... وحشتناک ...

تو مطب که می شینی صحنه های جالبی می بینی ! یه خانم بزرگ که از ترس کشیدن دندون از مطب می زنه بیرون ..... یه پسر کوچولو که با ابهتی مردونه وارد می شه و وقتی آمپول رو دست دکتر می بینه ....فرار البته همراه با جیغ ....!

و تو باید آروم بشینی روی صندلی و به همه اینها نگاه کنی تا نوبت تو بشه ... !و گاهی با خودت بگی : عجب آدم های با نمکی پیدا میشن ... نکنه این کارا رو برای خندوندن تو انجام می دن ؟ شایدم واسه خودشون خنده دار نیست... شایدم وقعا می ترسن.... شایدم .... !

اون قدر شاید ها رو از ذهنت می گذرونی تا می شنوی که اسمت رو صدا کنن ! .... راستی من دندون درد داشتم؟

به دستای دکتر که نگاه می کنی بدون دستکشه .... نکنه می خواد بدون دستکش کار کنه ؟ ... تو ذهنت داری سعی می کنی که بگی ببخشید میشه دستـکـــــ.....

آخیش دستکش هاش رو پوشید ...!

یه دفعه نگاهت به وسایل دندون پزشکی می افته .... ببخشید میشه اینا رو استریل کنیـــــــ.....

نه بابا می خواد از وسایل جدید استفاده کنه .... !

احساس می کنم دکتر دیگه می خواد پرتم کنه بیرون ... هر کاری می کنه نگاش می کنم ... خب حق دارم شاید یه روزی خواستم دندون پزشک بشم ... !

ـ آفتاب تازه داره بساطش رو تو حیاط پهن می کنه .... بازم یه روز جدید ....

ـ قیصر امین پور هم رفت پیش خوب های خدا .... وقتی شنیدم بغض گلوم رو گرفت ... این همون قیصر آشنای ماست .... آشنای این کوچه ها .... یادمه چند تا از دوستام قبلا ها رفته بودن خونشون ....

امیدوارم اون دنیا بهش خوش بگذره .... یادش که تا ابد تو این دنیای خاکی می مونه ... ! البته اگه دنیایی بود !

صدای تو مرا دوباره برد

به کوچه های تنگ پابرهنگی

به عصمت گناه کودکانگی

به عطر خیس کاهگل

به پشت بام های صبح زود

در هوای بی قراری بهار

به خواب های خوب دور

به غربت غریب کوچه های خاکی صبور

به کرک های خط سبزه

بر لب کبود رود

به بوی لحظه های هر چه بود یا نبود

 

به بوی لحظه های بی بهانگی

که دل به گریه ها و خنده های بی حساب می زنیم

 

به رفت  و آمد مدام بادها و یادها

سوار قایقی رها

به موج موج انتهای بی کرانگی

دوار گردش نوار...

مرور صفحه سفید خاطرات خیس...

 

                                         قیصر امین پور  ِ پر کشیده !

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم آبان 1386ساعت 8:0 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |