تبليغاتX
>>------(¯`•..•´¯)------->نیایش ققنوس>>------(¯`•..•´¯)------->

-من مرغ آتشم،-........... مي سوزم از شراره ي اين عشق سر کشم ............... چون سوخت پيکرم........... چون شعله هاي سرکش جانم فرونشست.............. آن گاه باز از دل خاکستر.............. بار دگر تولد من........... آغاز مي شود............ و من دوباره ،زندگي ام را.............. آغاز مي کنم......... پر باز مي کنم...... پرواز مي کنم .......

نیایش ققنوس

دلم هوای یه ورزش حسابی کرده .... هوای اون سالن ورزش .... توپ بسکتبال .... تورهای بلندش که همیشه از ته سالن می دویدیم ، بعدش با یه پرش   دو پایی دستمون رو بلند می کردم که .... ولی هیچ وقت نرسیدیم !

همیشه بیست دقیقه اول نرمش ... بیشتر اوقات من دیر می رسیدم و مربیمون می گفت ۲۰ دور، دور  ِ زمین باید بدویی ..... ! چقدر بچه ها به من می خندیدن ...!

آدم که ورزش می کنه وقت که گرفته نمیشه هیچ کلی وقت دیگه هم براش جور میشه ... این جوریه ها ! انرژی مضاعف !

تابستون  دو سال پیش در یک عمل ضربتی سه ماهه هر روز چند دور محوطه پارک رو می دویدیم .... ورزش ....خنده ...اونم ساعت شش صبح !

یه روزایی میشد تا ساعت ۹ شب تو باشگاه ... ولی الان !

امان از دست این کنکور ... وقتی دوستام زنگ می زنن می گن اردو داریم دلم آب میشه ... همیشه می گم بعد از کنکور !

کاش یه باشگاه جفت خونمون بود .... به جای همین همسایه بغلیمون که تا ساعت ۱ شهر می خوابن ...! ( نمی دونم شاید هم شش صبح بیدار میشن ... ولی خب دیگه ...بازم یه باشگاه باشه بهتره !)

یادمه اسم گروه تیم مدرسمون رو گذاشته بودیم "نیمبوس " ... ! رمز ... هیچ کس نمی تونه پیداش کنه جز ... جز اعضای تیم ... !

تمام این هفت سال آرزومون این بود که یه بار بریم خارج از شهر .... با اینکه بهترین تیم مدرسه بودیم ولی هیچ وقت نشد ...

با تیم شهر رفتم ولی تیم مدرسه یه چیز دیگه ست ... ! دوستای هفت ساله کجا و دوستای دو ساله کجا؟

 وقتی صدای بچه هایی که تو کوچه فوتبال بازی می کنن می یاد دلم می خواد بپرم وسطشون و بگم : منم بازی ! البته من فقط بلدم توپ رو با دستم پاس بدم  ،که توپ پلاستیکی اونا هم حتما آدم رو ضایع می کنه ... یه بار امتحان کردم ...و تصمیم گرفتم از اون به بعد " ببخشید من فقط با توپ بسکتبال بلدم دریپ بزنم " !!!

ـ ............. همین !

ـ شاید بعدا یه چیزایه دیگه هم به این پست اضافه کردم .... یه چیزایی مثل همین ....!

ـ یاد قصه های کودکانه افتادم با این پست !

ـ برام دعا کنین ..... برای من و تمام کنکوری ها.... !

شبتون بخیر ....!

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم دی 1386ساعت 0:48 قبل از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

زمستون سنگینی شده ... ایران سرد شده .... ایران یخ بندان ....!

من فقط نگران مترسک هام ... اونا فقط یخ نزنن بقیه یخ ها به مرور آب میشن....!

 

زمستون اون قدر سرد شده که امتحان ها هم به خودشون اجازه اظهار وجود می دن .... کم کم همه دارن می گن ما هم هستیم ..... سرما که باشه ما هم لغو !!!!

 

یه چیزی یادم اومد .... من امسال کنکور دارم .... ؟!! ....آره؟

همیشه می گن آدم که سختی بکشه آخرش خوشی می بینه .... امیدوارم ما هم ....! امسال همه چیز سختی شد ... لغو امتحانا ... دبیرا .... رقابت ....!

 

من سردم است ....

 

من سردم است و انگار هیچ وقت گرم نخواهم شد ....

 

من سردم است و از گوشواره های صدف بیزارم ...

 

باورم نمیشه ولی .... زمان زود می گذره .... !

درسته که زمان من هم به اندازه ی زمان ابو علی سینا انیشتین و ادیسونه ولی ... شاید نباید درنگ کرد .....!

 

سرد سردم .... انگار قلبم فقط خون رو تو محدوده ی خودش پمپاژ می کنه ...همه جا سرد جز قلب ....!

خوبه سرما هم بهونه ای میشه برای مترسک های گریزان این مزرعه ..! و شاید بهانه ای برای " ما هم هستیم و می خواهیم باشیم ، قبول ؟...برای کنار هم بودن ..." کنار هم بودن اونم از نوع سرماییش ... وقتی یخ های رابطه آب شد ، دور می شیـــــــم .... همین !

 

-محرم باز رسید ..... با خودم گفتم انگار همین دیروز بود که باز اینجا نوشتم " محرم رسید".....  محرم همیشه حال و هوای خاصی داره .مخصوصا برای من ! .....تسلیت می گم .... !

ـ آنانكه به راه افتاده اند با آنانكه رسيده اند؛ با آنانكه مانده اند و در بركه تعفن و درجازدگي مي لمند و مي لولند برابر نيستند.

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم دی 1386ساعت 2:7 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  | 

در کوچه باد می آید

کلاغ های منفرد انزوا

در باغ های پیر کسالت می چرخند

و نردبام

چه ارتفاع حقیری دارد

آنها تمام ساده لوحی یک قلب را

با خود به قصر قصه ها بردند

و اکنون دیگر

دیگر چگونه یکنفر به رقص بر خواهد خاست

و گیسوان کودکیش را

در آب های جاری خواهد ریخت

و سیب را که سرانجام چیده است و بوئیده است

در زیر پا لگد خواهد کرد ؟

ای یار، ای یگانه ترین یار

چه ابر های سیاهی در انتظار روز میهمانی خورشیدند

انگار در مسیری از تجسم پرواز بود که یکروز آن پرنده

                                                                 نمایان شد

انگار از خطوط سبز تخیل بودند

آن برگ های تازه که در شهوت نسیم نفس می زندند

انگار

آن شعله های بنفش که دز ذهن پاک پنجره ها می سوخت

چیزی به جز تصور معصومی از چراغ نبود .......

 

* یه قسمت هایی از قشنگ ترین شعر فروغ بود به نظر من .... من که خودم شخصا شعر هاش رو دوست دارم ....

و یه خاطره هایی از اون ها ....

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم دی 1386ساعت 2:35 بعد از ظهر  ققنوسي به نام ققنوس  |