و من هیچ وقت تجربه هام رو از روی این قالیچه به پایین پرت نخواهم کرد
از آن بالا که پرواز می کنی کوچکی آدم ها رو بهتر درک می کنی
کوچکی آدم هایی که بر روی زمین بزرگ می نمایاندند ...
و تو اشک هایت از فراز قالیچه بر روی شانه های آدم هایی فرو می آید ..... و آنها به خیال خود که باران می بارد ....
و شادی می کنند ..... می رقصند ..... دست دعا بلند می کنن که : " خدایا بیشتر "
ابر ها که کنار روند ... باز هم می توان بزرگ های کوچک را دید ....
و باید افسوس خورد برای مردمانی که در پی بزرگی در این کوچک ها می گردند ....
و غافل از اینکه بزرگ مطلق اوست ...
و ناگهان قالیچه فرود می آید ....و تو راز تمام این بزرگی های خالی را می یابی .... !
_ داشتم فکر می کردم باید از پشت حرف ها بیرون اومد ....!
چقدر خوبه که آدم همیشه به موقع متوجه بشه که همیشه بهترین ها هم ممکنه ظاهری باشن ... هیچ ادعای انسان ها پایدار نیست .... ! صداقت .....
_ کاش آخرین بارون زمستونی هم بباره ...
این روز های آخرمدرسه هم داره تموم میشه .... بعد از 12 سال بالاخره اولین مرحله داره تموم میشه ...
این باغبون ما هم سال آخری اومد .... حالا نمیشد یه سال زود تر بیاد؟
... واقعا تو عالم دیگه ای سیر می کنه !
امروز یکی از لولاهای در کلاس کنده شد !
.... و ما تمام سعیمون رو کردیم که در رو نیمه باز طوری تنظیم کنیم که دبیرمون نتونه بیاد داخل کلاس ....!
آخه با اجازتون یه خرده توپولوئه(!) ...
شب آرومتون بخیر .... !
