میشه پنجره رو باز کرد و یه نفس عمیق کشید .... !
یه نفس عمیق که هوا تا ته ریه ها نفوذ کنه .... که برای یه لحظه نبود هوا رو احساس نکنی.....
میشه پنجره رو بسته نگه داشت و نور رو محبوس کرد تو هوای بیرون ..... نوری که هر لحظه تق تق می کوبه به شیشه پنجره و سردشه ..... سردشه بیرون از این اتاق بمونه ...... !
دخترک شونه هاش رو بالا می ندازه و می گه : خب منم سردمه! .... اگه تو بخوای بیای داخل که سرما رو با خودت میاری .....
....و باز شروع می کنه به نوشتن .....
و نور نا امید به پشت شیشه تکیه می ده ..... زانوهاش رو تو دستاش گرفت و از سرما به خودش لرزید .....
هیچ دخترکی تو این شهر گرمای ِ سرمای ِنور رو نمی خواد .....!
باید شیشه ها را شکست ...... باید راه ها را رفت ....
شیشه برای شکستن است .....
و راه برای رفتن ..... !
پی نوشت : میلاد حضرت علی (ع) رو تبریک می گم ...... و همین طور روز پدر رو .... هم به پدرهایی که تو این دنیان ....هم تو بهشت ....!

